محمد مهدى ملايرى

167

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

تاجگذارى ، نامه‌ها . « 1 » آنچه از مآخذ اسلامى برمىآيد اين است كه اين نوشته‌هاى ساسانى و ترجمهء عربى آنها نه تنها تا قرن سوم و چهارم هجرى و روزگار جاحظ و مسعودى در دسترس مردم فرهنگ‌طلب بوده بلكه تا قرنها پس از ايشان به اين آثار همچنان الگويى نگاه مىشده كه دبيران ديوان خلافت و دولتهاى اسلامى مىبايستى از آنها سرمشق گيرند . حتى در ديوان مصر هم در قرن هشتم هجرى نام و نشانى از آنها را مىيابيم . قلقشندى در بيان اين‌كه دبير ديوان نياز به آن دارد كه مقدار زيادى از مكاتبات صدر اول را به حافظه بسپارد و در نامه‌هاى دبيران سخن‌شناس و بليغ دوره‌هاى گذشته نظر كند ، از « مكاتبات پادشاهان سخن‌شناس و بليغ ايران » هم نام برده و به عنوان نمونه مقدارى از نامه‌هاى خسرو پرويز به پسرش شيرويه و نامهء اردشير به رعيتش را نقل كرده . « 2 » و در بيان فضيلت دبيران هم از گفته‌هاى موبدان « 3 » و پادشاهان ايرانى نكاتى آورده « 4 » و از عهد شاپور هم در همين زمينه مطالبى نوشته است . « 5 » تا اين‌جا سخن از نوشته‌هايى بود دربارهء اصول و قواعد كشوردارى و ادارهء امور مملكت كه بيشتر جنبهء تعليمى داشته‌اند و از وسائل كسب معرفت شاهان ساسانى و درباريان ايشان در اين زمينه به شمار مىرفته‌اند . اما دربارهء جنبه‌هاى عملى و اجرايى آن اصول يعنى آنچه به كيفيت اشراف شاهان بر ادارهء مملكت و انجام وظايفى كه از اين لحاظ برعهده داشته‌اند و مىبايستى از طريق نظام دربارى ايشان صورت گيرد ، هرچند نمىتوان آگاهى زيادى را از منابع اسلامى انتظار داشت ولى از حسن اتفاق در اين زمينه هم سندى در دست است كه هرچند كوتاه و مختصر ، و در بعضى موارد محتاج توضيح است ، ولى تا حدى جامع و گوياست و با مطالعهء آن مىتوان كم‌وبيش اطلاعاتى دربارهء ديوان

--> ( 1 ) . مروج ، پلا ، ج 1 ، ص 326 . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 236 . ( 3 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 43 . ( 4 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 44 . ( 5 ) . همان كتاب ، ج 1 ، ص 45 .